خرید بک لینک

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی


نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی!

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!


بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا، تو کجا تک درخت من! باید


که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند


تو " پیش فصل" بهاری نه اینکه پاییزی

تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران


که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد


وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی

فاضل_نظری

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 11:20

صفحه بندی